X
تبلیغات
دل نوشته
دل نوشته

مربوط به خودمه زشت و زیبا هر چی هست دوسشون دارم.

این یه پله اینم منم میخوام از روی این پل رد بشم کار سختیه ولی ی لیست تهیه کردم که برای به خاک مالوندن پوز اونا هم که شده باس رد بشم :)
من میدونم که میشم

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 0:44 توسط امیرعلی| |

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم، بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

ای آنها که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و... بیایید و کنارم بزنید...

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 21:57 توسط امیرعلی| |


اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار
همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن

من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید
به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن


نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 19:24 توسط امیرعلی| |

فردا جشن فارغ التحصلیمونه
همه چی ممنوعه!!!!
کروات، پاپیون، موسیقی زنده حتی سنتی
منم مجری ترین ها شدم
چه گندی بزنم :)

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:32 توسط امیرعلی| |


دلشوره میگیرم ، هروقت بارونه
با گریه میخوابم هر جا زمستونه
تا حال موهاش از باد میپرسم
حس میکنم باد هم دیوونه ی اونه
موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد
فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 21:48 توسط امیرعلی| |

سال نو مبارک

شنصد سال به از این سالها
امسال برا عید لباس نخریدم نه این که پول نداشتم هاااا قیمتا بالا بود منم لج کردم گفتم واسه لباس بیخود پول بدم چیی؟؟؟؟؟
بجاش میرم کتاب میخرم میخونم ک حالش بیشتره

پ ن : یه دیکلمه از فرهاد گوش دادم این بیت شعرش کشتم
 
اگرچه باده فرح بخش و باد گلریز است....به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
 اخرشم یه بیت گفته  حافظ که سکرت سکرته
عراق و پارس گرفتی به شعر خود حافظ..... بیا که نوبت بغداد و فتح تبریز است

نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1392ساعت 9:37 توسط امیرعلی| |

موضوع انشا : بازگشت


1.من امده ام.
من از راه دور امده ام.
من با پشیمانی از راه دور امده ام.

2. ای خدا سبک جمله سازیمون تو دبستان چه قد سخت بوده هاااا

کاش از اول یادمون میدادند جملاتمونو تاثیر گذار بسازیم .
اصلا چرا مارو یاد ندادند خودمون تاثیر گذار باشیم تا حرفامون؟؟؟؟؟
والااا اصن یه وضی شده
3. خیلی وقت بود پست نذاشته بودم امروز هم قالب بلاگمو بعد مدت ها عوض کردم ، قشنگه
دل نگران یه پرستوی مهاجرم خبری ازش نیس تو هجرت .
ادمم دیگه دل دارم ، حق دارم ، اصلا دل خودمه ، دلش میخواد نگران بشه

پ ن : جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی...منم ان سوسن وحشی که به ویرانه روم
                                                                                                    رهی معیری

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 21:58 توسط امیرعلی| |

دیگه دلم حرف نمیزنه که انگشتام بنویسه
الان برا یکی یه تعبیری گفتم خودم تو کفشم

دلمو قاب کردم گذاشتم تو کمدم پشت لباسا که کسی نبینه

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:15 توسط امیرعلی| |

اندکی تامل باید در حافظه چشمانم
اندکی صبر بر زبانم
اندکی صداقت در ذهنم
.

.

.

.


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391ساعت 22:58 توسط امیرعلی| |

دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من

                              الاهي خون شوي اي دل ، تو هم گشتي رقيب من

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 18:36 توسط امیرعلی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ