دل نوشته
مربوط به خودمه زشت و زیبا هر چی هست دوسشون دارم.
دلشوره میگیرم ، هروقت بارونه شنصد سال به از این سالها 1.من امده ام. 2. ای خدا سبک جمله سازیمون تو دبستان چه قد سخت بوده هاااا کاش از اول یادمون میدادند جملاتمونو تاثیر گذار بسازیم . . . . الاهي خون شوي اي دل ، تو هم گشتي رقيب من مرا چشمی ست خون افشان ز چشم آن کمان ابرو چهان پر فتنه می بینم از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارین گلشنش روی ست و مشکین سایبان ابرو تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در وفاداری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو پ ن : چند سال پیش تو شب ژانویه یکی ازم پرسید تو جوراب من چه هدیه ای میزاری منم گفتم دریا اینجا دارم ...........هیچ
همه چی ممنوعه!!!!
کروات، پاپیون، موسیقی زنده حتی سنتی
منم مجری ترین ها شدم
چه گندی بزنم :)
با گریه میخوابم هر جا زمستونه
تا حال موهاش از باد میپرسم
حس میکنم باد هم دیوونه ی اونه
موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد
فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد
امسال برا عید لباس نخریدم نه این که پول نداشتم هاااا قیمتا بالا بود منم لج کردم گفتم واسه لباس بیخود پول بدم چیی؟؟؟؟؟
بجاش میرم کتاب میخرم میخونم ک حالش بیشتره
پ ن : یه دیکلمه از فرهاد گوش دادم این بیت شعرش کشتم
اگرچه باده فرح بخش و باد گلریز است....به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
اخرشم یه بیت گفته حافظ که سکرت سکرته
عراق و پارس گرفتی به شعر خود حافظ..... بیا که نوبت بغداد و فتح تبریز است
من از راه دور امده ام.
من با پشیمانی از راه دور امده ام.
اصلا چرا مارو یاد ندادند خودمون تاثیر گذار باشیم تا حرفامون؟؟؟؟؟
والااا اصن یه وضی شده
3. خیلی وقت بود پست نذاشته بودم امروز هم قالب بلاگمو بعد مدت ها عوض کردم ، قشنگه
دل نگران یه پرستوی مهاجرم خبری ازش نیس تو هجرت .
ادمم دیگه دل دارم ، حق دارم ، اصلا دل خودمه ، دلش میخواد نگران بشه
پ ن : جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی...منم ان سوسن وحشی که به ویرانه روم
رهی معیری
الان برا یکی یه تعبیری گفتم خودم تو کفشم
دلمو قاب کردم گذاشتم تو کمدم پشت لباسا که کسی نبینه
اندکی صبر بر زبانم
اندکی صداقت در ذهنم
.

الان که دارم به اون موقع فکر میکنم میبینم که قدر زر زرگر شناسد....
از همه بریدمبه پاهم تکیه دادم
اونا هم که خیالی اند
دردم نمیدونم چیه ؟؟؟
از این همه نقابدار خستم
از این همه زاهد ریاکار ، رند خطرناک
کاش یه جایی بود میدونستم نه به اسم دین باید زجر بکشی ،نه به اسم وطن ظلم ببینی......
پس این همه ظلم کی میخواد تموم شه؟؟؟؟
این طرف جنگ اون طرف قحطی؟
موندم....
پاهای خیالم درد میکنند
دیگر مرام یافت نمیشود
پشت ویترین مغازه ی همه زدند: تمام شد
پ ن: سرم را سر سری بتراش ای استاد سلمانی
......... که دیگر در دیار خود نه سر داریم نه سامانی
...... گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
قراره تا اخر امتحانات خونه نرم فکر کنم یه ماه بشه ....
امتحانات سخت منم بی حال خسته ، اما پر فکر...
اینجا هم هوا خیلی گرمه گرد و خاک هم بلا ...
اشپزیم پیشرفت کرده دیگه یاد گرفتم ناگت سرخ کنم پیشرفته دیگه
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







